سيد محمد باقر برقعى
440
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يا ربّ ! برسان مژدهء نابودى خصم * كز شادى آن ، چهرهء غمگين شكفد قصّهء شكفتن تا توان رفتن هست ، بىبهانه بايد رفت * تا وراىِ آفاقِ بىنشانه بايد رفت در كمركشِ گيتى ، اى دل از چه واماندى ؟ * قلّههاى هستى را ، دانهدانه بايد رفت عمر كوته گل را ، فرصتِ غنودن نيست * از هدايتِ دانه تا جوانه بايد رفت مرغ بىپناه دل ، تا فراغتى جويد * كو به كو ، به دنبالِ آشيانه بايد رفت « ارجعى الى ربّك » مىزند صلايى خوش * گوشِ دل بر آواىِ اين ترانه بايد رفت قصّهء شكفتن را ، از زبان گل بشنو * در ميان موج خون ، شادمانه بايد رفت شهسوارِ اين ميدان ، شير كربلا آمد * همّتى ! كه در راهش ، عاشقانه بايد رفت مأمن ولاى او ، خانهء اميد ما * شامگاهِ نوميدى ، سوى خانه بايد رفت آستانهء پاكش ، قبلهگاه دلها شد * پابهپاىِ دل تا آن آستانه بايد رفت مركب سفر زين كن ، تا ديار او ، « شيدا » * شوق رفتنت چون هست ، پس چرا نه ؟ بايد رفت آيههاى آفتابى بيزار بيزارم من از تاريك شبها * تاريك شبهايى كه با خورشيد قهرند در باغها معناى رويش را چه دانند * افسردهحالانى كه با امّيد قهرند * پروانهام ، شيداى نور و عاشق شمع * با روشنايى الفتى ديرينه دارم شب نيستم با تيرگى دمساز باشم * روزم كه پيشاپيشِ خود آينه دارم * در فصل پاييز دلم باغ بهار است * با جانِ جاويد جهان پيوند دارم در شامگاهان ، آسمان بامدادم * روى لبانم يك افق لبخند دارم *